حسنا و عاشورایی دیگر
سلام گل ناز مامان حسنای ملوسم این روزا مثل طوطی شدی تا یه چیزی میگیم سریع تکرار میکنی البته به زبون ولهجه ی شیرین نی نیها . شبا باهم میرفتیم هیئت بابا تو هم یاد گرفتی که با نوحه باید سینه بزنی و بگی : حسین حسین حالا وقتی تو ماشین مداحی میزارم شروع میکنی به سینه زدن . این روزا تا یگی دعوات کنه میگی بده اما بهونه گیری هات هنوز ادامه داره و من هنوز منتظرم که گل مامان یه روز واسه خودش بازی کنه و اینقد به مامانی نچسبه البته میگن تو سن شما عادیه که مامانی باشی . این عکسو خاله ازت گرفته می گفت نذاشتی لباسو کامل بهت بپوشونه : امشب شام غریبان بود و آخرین شبی که ما مراسم داشتیم . ...









