روزمرگی های حسنا
سلام عزیز خاله الان تو خواب ناز هستی. مامانی ساعت 5آوردت خونه ما و کلی باهم بازی کردیم. اولش آهنگای شاد دخترخاله زهرا رو گذاشتیم و کلی نی نای کردی و حسابی خیس عرق شدی. بعدم بردمت حیاط و یکم تاب تاب خوردی البته تابت خراب شده بود و زود آوردمت پایین. طبق معمول تا چشمت به درخت انجیر خورد گفتی نم نم بده. واست انجیر کندم و خوردی. خدا به داد مامانی برسه که فردا خونه است و باز میگه چرا به حسنا انجیر دادی خراب کاری میکنه!!!!! بعد اینکه حسابی خسته شدی میخواستم ببرمت حموم که مادرجن گفت نه نمیخواد حسنا تازه رفته حموم. میخواست ببردت دادا که لج کردی و باهاش نرفتی و بهونه میگرفتی که میخوام پیش خاله بمونم. منم بردمت حموم و با هم لباسا رو شستیم!!! و بعدم تو ...





