حسنا با لباس خاله
بردمت حموم و لباسات خونمون نبود. به ناچار لباس خودمو تنت کردم. خیلی هم خوشت اومده بود و هی به خرسی رو لباس دست میزدی و میگفتی نی نی ...
نویسنده :
خاله
12:50







