سه ماه و شش روزگی
سلام خاله جونی الان دقیقا سه ماه و شش روز از تولدت گذشته و دقیقا سه ماه و شش روز با اومدنت به زندگیمون به شیرینی زندگیمون اضافه کردی. بیشتر از همه البته مامانیت خوشحاله. برنامه پیاده رویمونم که کنسل شده چون تو حسابی مامانی رو مشغول کردی و خسته میشه و باهات حرف میزنه و نازت میده. امروز باز مهمون داشتین دوست بابا و خانمش. دیشب ما عروسی بودیم اونجا نی نی دختر دایی زهرا که یک ماهش بود و دیدم خیلی آروم بود با صدای موسیقی واسه خودش آروم یه جا خیره میشد یاد یه ماهگی تو افتادم که وقتی صدای موسیقی رو میشنیدی خیلی آرومت میکرد. اما الان بیشتر از همه دوست داری باهات حرف بزنیم و بازی کنیم. خاله فاطمه هم دیروز از تهران اومده بود. باهات بازی میکرد البته با...






