حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 14 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

اولین پیاده روی حسنا در محله

سلام خاله جون هیچ میدونی از موقعی که به دنیا اومدی برنامه پیاده روی منو با مامانی بهم زدی حالا نمیخوام روت منت بذارما. اما قبل از اینکه بیای من و مامانی تقریبا هر روز غروب میرفتیم تو محله پیاده روی. وقتی مامانی تو رو حامله بود هم کلی چرخ زدیم. البته فکر کنم تو هم خیلی از این کار خوشت میاد. چون الان وقتی تو بغل میکنن و راه میرن واسه خودت کیف میکنی. مثلا موقع هایی که گریه میکنی. بابایی تو رو تو دستاش میگیره و راه میره میگه حسنا خوشش میاد. لابد از اون موقع عادت کردی دیگه. یادم باشه به مامانی بگم که حسنا دلش پیاده روی میخواد. روزای اول که رسم چله بود مامانی نمیبردت بیرون اما یه روز که دیگه خیلی کلافه شده بود گفت بریم یه چند دقیقه راه بریم خ...
25 شهريور 1392

عروسکای مامانی واسه حسنا میشه

سلام خاله جون. مامانیت خیلی عروسک دوست داره حالا تو واسش یه عروسک خیلی خوشکلی که همه کارایی ها رو داره اخه مامانیت وقتی کوچیک بود دوست داشت یه عروسک داشته باشه که بخنده گریه کنه دست و پاهاشو تکون بده و ...  بعضی وقتا نگات میکنه و میگه چقدر حسنا شبیه عروسکه. روزهای اول که باورش نمیشد که تو دختر گلشی وقتی بهت نگاه میکرد همش میخندید و کلی ذوق میکرد. اینا عروسکای مامانی هستن که سمت چپی رو خودش خریده و دو تایی سمت راست رو خاله براش کادو خریده بود. حالا اینا هدیه های تو شدن چون با بودنت بزرگترین هدیه رو بهش دادی. حالا همه داشته های مامانی واسه تو هست.   ...
24 شهريور 1392

کم کم مشخص میشه حسنا چه شکلیه

چیه دعوا دارین؟! دنبال غذام سلام خاله جون. این یه مدت هر روز که از خواب بیدار میشم به شوق دیدن تو بود. هر روزم شاهد بزرگ شدنت بودم. قبل از اینکه به دنیا بیای شاهد رشد گل ها بودم و رشد هر روزه اون ها واسم خیلی جالب بود. اون یه مدت هر روز که بلند میشم، اول از همه میرفتم به باغچه سر میزدم که ببینم گل هام چه تغییری کردن. الان رشد تو هم برام فوق العاده جالب و شیرینه. درست مثل گل ها. امیدوارم مثل گل باشی و عمر گل رو نداشته باشی عزیز دلم.   ...
24 شهريور 1392

آینده حسنا

دارم به آیندم نگاه میکنم یه چیزی بدین من بخولم   وای چه هوا گرمه فوت میکنم خنک شه   ...
23 شهريور 1392

کادوهای حسنا

  این گل رو دوست بابا آورده این عروسک رو مامان بزرگ(مامان بابا) از مکه آورده واسش اینام طلاهات هستن! خاله حسودیش شد. النگو بزرگه رو خانم جون خریده انگشتر دوست بابا بقیه هم همکارای بابا مامان این گل رو خانم جون وقتی تازه بدنیا اومده بودی خریده بود واست این گل رو هم باباییت خریده   ...
23 شهريور 1392

حسنا چقدر از یک موز بلند تره!

شما چی فکر میکنین؟؟ من بلند ترم یا موز؟؟ حالا خاله جون نشونتون میده دیدین من بلند ترم چی فکر کردین هان!!! دیگه اینقدا هم کوتوله نیستم بذار بخورمش   ...
23 شهريور 1392