حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 12 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

روز پرستار بر مامانی حسنا مبارک

سلام خاله جونی. چند روز پیش روز پرستار بود و یادم رفت یه پست واسه مامان جونت بذارم اینجا. مامانی که تو ایام مرخصیش از تو وروجک پرستاری میکنه. این روزا گردنش خیلی درد گرفته و دکتر گفته بخاطر اینه که زیادی باهات سرگرمه و همش یا داره تو رو رو پاهاش میخوابونه یا بغلت و یا... خلاصه اینکه بزرگ شدی قدر مامان بابا رو بدون.   ...
22 اسفند 1392

حسنا دختر خوب

سلام خاله جونی! دیروز برای دومین بار من و مامانی رفتیم بازار و تو پیش پدر جون مادرجون تنها موندی و باز از آزمایش مامانی سربلند بیرون اومدی. داشتیم میرفتیم مامانی گفت: خوبه ما داریم میریم حسنا اصلا بی تابی نمیکنه. آخه با پدرجون خیلی جور هستی و دوستش داری. حتی وقتایی که تو بغل پدرجونی پیش ما هم نمیای. چون پدرجون همش باهات بازی میکنه و تو هم یه نفرو میخوای که دائم سرگرمت کنه. اما دیروز که برگشتیم، پدرجون خیلی خسته بود و از سر و صورتش عرق میریخت. بهش گفتم بابا یه چند روز حسنا رو نگه داری، همه چربیات آب میشه. ما هم  برای جایزه از بازار واست کلی اسباب بازی های خوشگل خریدیم و وقتی بهت دادیم کلی ذوق کردی و نمیدونستی با کدومشون بازی کنی. یه موبا...
22 اسفند 1392

بدون عنوان

سلام حسنا جونی. این روزا لبخندت شیرین تر شده چون 2تا از دندونای پایین  در اومدن و تو هم همش دوست داری سمت اشیاء بری و دندون بگیری. امروز مامان بزرگ و بابابزرگ از خونتون رفتن. اخه چند روزی بود مهمون خونه شما بودن و حسابی بهت خوش گذشت که بعد مدتها دیدیشون. خونتون هم از سوت و کوری در اومده بود. مامانی امروز میگفت که دلش واسه مامان بزرگ بابابزرگ تنگ شده. آخه این چند روز حسابی خونتون شلوغ شده بود و ما هم بیشتر وقتا مییومدیم خونتون. مامانی میگفت باز مهمونام رفتن و تنها شدم! البته یه چند روز دیگه تو هم فکر کنم اولین مسافرت طولانیت رو باید بری. حسنا تو این روزا: خیلی سریع چهار دست و پا راه میره. کافیه از دور گوشی،کنترل، کاغذ،اشیاء براق بب...
22 اسفند 1392

حسنا و دوری از مامان

    سلام خاله جونی. امروز طوالانی ترین روزی بود که دور از مامانی بودی(حدود 5ساعت). من و مامانی امروز رفتیم بازار و یکم خرید کردیم. مامانی دلش خیلی واسه بازار تنگ شده بود اما از وقتی تو به دنیا اومده بودی با یه دل سیر نتونسته بود بره خرید و چند باری البته با تو رفت واسه خرید اما هر بار که می رفتین مغازه بهونه گیری میکری و نمیتونست چیزی بخره. اما امروز دیگه بالاخره تونست خودشو راضی کنه و تو رو بذاره پیش خانم جون و بریم خرید. البته آزمایشی بود که ببینه میتونی دور از مامانی بمونی یا نه. هر چند اگه مرخصی مامانی 6ماه بود تا الان دیگه باید پیش ما میموندی. اما حالا که نه ماه پیش مامانی هستی وابستگی بیشتر میشه. امروز پیش خانم جون مو...
21 اسفند 1392

نقاشی از حسنا

این نقاشی رو دختر عمه مهدیه به همراه دختر خاله زهرا وقتی اومد خونتون مهمونی ازت کشیده این نقاشی رو هم دختر همه مهدیه تنهایی ازت کشیده اینم نقاشی دختر عمه مهدیه که خاله کشیده. ...
1 اسفند 1392

دوستای حسنا

آیناز، دختر دوست مامان اینم عکس بچگی های آیناز هست نورا، دختر پسر خاله مصطفی نازنین زهرا، دختر عمه حسنا امیر مهدی پسر عمه ات که اینجا قهر کرده چون فقط از نازنین زهرا عکس میگرفتیم مهنا، دختر پسر عمه مرتضی(پسر عمه مامان) ...
1 اسفند 1392