مهمونی خونه عمو علی
حسنا بای بای میکنه
حسنا خانم باهوش امروز برای اولین بار مفهوم بای بای کردنو یاد گرفتی. امروز که من داشتم از خونتون میومدم و چادر سر کرده بودم تو تفاوت لباس خونه و چادر که برا رفتن بود رو متوجه شدی و تند تند چهار دست و پا اومدی سمتم و بهم تکیه کردی و بلند شدی یعنی بغلم کن. بعد که بغلت کردم من واسه مامان دست تکون دادم و گفتم "بای بای" تو قبلا عکس العملی نشون نمیدادی اما امروز چند بار با دقت نگاه کردی و بعد خودتم دستاتو تکون دادی و منتظر شدی که حرکت کنیم و بریم. مامانی بهت گفت حسنا من تنهام بمون پیشم. بعد دستاشو به نشون اینکه بیا بغلم آورد جلوت اما تو نرفتی بغل مامانی. در نهایت مامانی برای اینکه تو رو تو خونه نگه داره چادر سرش کرد و تو رفتی بغلش. ساعت11:...
مامان و حسنا
عید دیدنی خونه عمه بابا
خونه مامان بزرگ
زیارت مشهد
متاسفانه چون اجازه ندادن دوربین رو داخل حرم ببریم نتونستیم عکس زیادی از اولین زیارتت بگیریم. روزی که رفته بودیم مشهد فوق العاده سرد بود و بیرون از سرما بینیت قرمز شده بود و گریه میکردی اما همین که رفتیم داخل فضا گرم بود و اولش آروم شده بودی و خوب بود اما بعدش که یکم گذشت از گرمای زیاد حوصلت سر رفته بود. مامانی رفته بود وضو بگیره و تو رو پیش من بودی اما از بس گریه و جیغ زدی که هر کدوم از خانم ها برا ساکت کردنت یه راه حلی ارائه دادن. موقع نماز هم که کلی مهر دیده بودی ذوق زده شده بودی و می رفتی سمتشون و میخوردی مهرا رو ...
حسنا و ریحانه
ریحانه خانم هم که تازه به سن تکلیف رسیده و خیلی دختر با حجاب و متینیه دختر دوست باباست اینم عکس عروسکشه که مثل خودش روسری سرش کرده. ...
حسنا و هما
این دختر خانم خوشگل هم هما خانم خواهر زاده دوست بابا است که وقتی رفتیم مشهد شام خونشون بودیم و با حسنا کلی بازی کرد و همش بهش سیب میداد و فکر میکرد حسنا میتونه مثل خودش سیب رو دندون بزنه و بخوره. ...










