حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

ماه غم تموم شد ایشالله همه ی غم ها رو با خودش ببره

سلام خاله جونی ماه قبل دختر حرف گوش کنی بودی و وقتی باهات حرف میزدیم خیلی خوشت میومد و با دقت به لبامون نگاه میکردی که چطور تکون میخوره و میتونیم حرف بزنیم. از اینکه خودت نمیتونستی مثل ما حرف بزنی تعجب میکردی!!! اما این ماه دیگه خودتم کم کم داری این توانایی رو کسب میکنی. البته فعلا هیجان زده هستی و وقتی صدای خودت رو میشنوی ذوق میکنی و جیغ میزنی. پشت سر هم جیغ میزنی!! مامانی روزای اولی که جیغ میزدی نگران شده بود که مبادا ناراحتی و یا بیماری داری اما کتابای پرستاریشو باز کرد دید نه مثل اینکه شش ماهگی بچه از صدای خودش خوشش میاد و جیغ میزنه دائم!!!! بعدش دیگه ناراحتیش تموم شد از اون به بعد دیگه هر وقت که جیغ میزدی ما هم میخندیدم و باهات ...
1 بهمن 1392

اولین کالسکه سواری حسنا خانم

  عسل مامان سلام من و بابا روز پنج شنبه با عسل خانم رفتیم و کالسکه خریدیم توی مغازه تو اول کلی به اسباب بازیها نگاه کردی اما یک دفعه خوابت گرفت و شروع کردی به گریه کردن و نذاشتی اون ظرفی رو که دلم میخواست برات بخرم و ظرف غذایی که بابا برات خرید شکل بت من رو داشت وقتی اومدیم خونه دیدمش خیلی ناراحت شدم و قرار شد بریم عوضش کنیم. امروز با خاله جونی برای اولین بار تو رو سوار کالسکه کردیم و رفتیم پیاده روی آخه هوا یکم بهتر از روزهای دیگه بود و بارونی نبود و تو ملوس گرفتی تو کالسکه خوابیدی 28/9/92   ...
1 بهمن 1392

ولایت امام زمان

سلام خالی جونی چند روزه که تب داری و بی حالی و بی قراری. مامانی بهت شربت تب بر میده. فکر کنم وقتشه که اون مرواریدای قشنگتو بهمون نشون بدی. منتظریم که دندون اولت در بیاد. ایشالله این مرحله گذر رو هم به خیر و خوشی سپری میکنی. راستی امشب شب ولایت امام زمان(عج) بود. چند سال پیش مامان بابا تو همچین شبی جشن صورت برداریشون بود. ...
1 بهمن 1392

حسنا جیغ جیغو و تبسم

سلام حسنا جیغ جیغو!!!!!!! آره این روزا از بس جیغ میزنی خستمون کردی. البته وقتی خونه خودتون و ما هستی مشکلی نیست! ما هم باهات جیغ میزنیم. آخه یه طملب خوندم که نباید به این مراحل رشد بچه عکس العمل نشون بدیم. چون باعث میشه بچه تو همون مرحله بمونه. امشب رفتیم خونه دختر عمه ناهید که تازه نی نی دار شده . یه دختر ناز و ریز میزه. تازه یکی دو روزه اومده به دنیای ما. اسمش تبسم هست. امشب وقتی تو رو در کنار تبسم دیدیم تازه متوجه رشدت و بزرگ شدنت شدیم. یاداون موقعا افتادیم وقتی تبسم رو تو بغلم گرفت یاد 6ماه قبل که تازه اومده بودی تو دنیا و همیشه با حیرت نگات میکردیم. وقتی به دنیا اومدی و نورا(دختر پسرخاله مصطفی) اومده بود پیشت. نورا واسم...
1 بهمن 1392

یه ذهن پر سوال از حسنا

سلام خاله جونی این روزا که هی تغییرات و تواناییات رو میبینم سوالای زیادر در مورد ویژگی هات تو ذهنمون نقش میبنده. اینکه دختر نازنازی میشه! یا مغرور! دست چپی میشی یا راست؟! رنگ پوستت روشن میشه یا تیره! موهات فر میشه یا صاف؟! چاق میشی یا لاغر؟! قد کوتاه یا قد بلند؟! باهوش یا تنبل؟! در آینده علاقت در چه زمینه ای شکل میگیره؟! اینا نمونه هایی از سوالای بی شماری بودن که تو ذهنمون شکل میگیره این روزا. ان شاء الله علایقت در هر زمینه ای و در هر جهتی شکل میگیره به سمت کمال هدایتت کنه مهم نیست که ویژگی های ظاهریت به سمت کدوم سر طیف باشه. مهم شخصیت وجودیت هست که انسان کامل و باروری بشی.     ...
1 بهمن 1392

حسنا پاهاشو میخوره

سلام خاله جونی این روزا شدیا فعالیتت زیاد شده. آدم دوست داره صبح تا شب باهات بازی کنه. همش در حال تکون خوردن و وول خوردنی. .جدیدا هی پاهات رو تکون میدی و تلاش میکنی که پاهات به دهنت برسه. مامانی گفت صبح پاهات رو خوردی! این روزا خیلی هم دوست داری که هر چی دستت میرسه بخوری. نمیذاری بابان بابا غذا بخورن. تا شروع میکنن به سفره گذاشتن نق میزنی که منم غذامیخوام. تازه فهمیدی غذا چیه! واسه همین اون موقع ها آروم و قرار نداری. ...
29 دی 1392

پیام بازرگانی لوسی لوسی

خاله جونی این روزا خیلی متعجبی. چشات رو گرد میکنی و با تعجب به اطرافت خیره میشه. انگار همه دنیا برات اعجاب انگیزه. قیافت موقع تلویزیون دیدن بامزه است مخصوصا وقتی پیام بازگانی پفک لوسی پخش میشه. از وقتی آهنگ پیام بازرگانی شروع میشه تا آخرش نگات خیره به صفحه تلویزیون میشه و پلک نمیزنی. جالبه که هر کاری داری میکنی(حتی موقع شیر خوردن) همه چی رو ول میکنی و میخوای پیام بازرگانی رو ببینی!       ...
15 دی 1392

تولد مامانی

سلام عزیزم امروز تولد مامانیه و اولین سالی که ادر کنار حسنا جونش تولد میگیره. کادوی خیلی با ارزش تو به مامانی وجود خودته.   ...
14 دی 1392