شکوفه ی 5ماهه مامان
حسنای قشنگم گذشت و گذشت تو پنج ماهه شدی و قدم به روزهای ماه ششم گذاشتی و من منتظرم که تو ملوس مامان بتونی چهار دست و پا راه بری. توی ماه پنجم تو تونستی از پشت به شکم برگردی و آروم آروم سر تو بالا نگه داری آخه اول که به شکم بر میگشتی سرت پایین بود اما روزهای آخر ماه پنجم کاملاً سر تو بالا نگه می داشتی و فقط وقتی میخواستی تلاش کنی پاها تو به جلو بکشی سر تو پایین می ذاشتی، تازه بعضی وقتا هم به زبون خودت با ما حرف می زدی و می گفتی آ، اُ، پ و برای حرف زدن لباتو به هم می چسبوندی. هر روز صبح که با صدای تو از خواب بیدار میشم و تو رو کنارم می بینم حس شیرینی همه وجودمو فرا میگیره. تو که اومدی دنیام به شکل دیگست. دیگه مثل گذشته همه...










