حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

خلاصه فصل3

1404/10/26 6:18
نویسنده : خاله
111 بازدید
اشتراک گذاری

درآمدی بر نظریه آدلر

آلفرد آدلر یه روانشناس دیگه بود که خیلی تحت تاثیر فروید بود، ولی ایده‌هاش یه کم فرق داشت. با اینکه خیلی به روانشناس‌های بعدی کمک کرده، اسمش به اندازه فروید معروف نیست، شاید چون نتونسته یه گروه یا سازمان قوی دور و خودش جمع کنه، یا چون خیلی خوب نمی‌تونسته بنویسه. ولی آدلر یه نظریه ساده و قابل فهم درباره شخصیت انسان داشت. اون میگه همه ما به دنیا میایم احساس می‌کنیم که کوچیک و ضعیف هستیم و به بقیه وابسته ایم. برای همین، یه حس طبیعی تو ما وجود داره که بخوایم با بقیه یکی بشیم و احساس خوبی داشته باشیم. آدلر میگه رفتار ما همش به خاطر اینه که می‌خوایم موفق بشیم و احساس برتری کنیم، و اینکه چطور این موفقیت رو تعریف می‌کنیم، شخصیت ما رو شکل میده.

تلاش برای موفقیت یا برتری

آدلر میگه همه‌ی ما یه جور حس کوچیکی داریم، یه جور احساس ضعف که باعث میشه بخوایم خودمون رو بهتر کنیم و به موفقیت برسیم. این یه نیروی خیلی قوی تو وجودمونه که همه‌کارامون رو هدایت میکنه. البته آدلر اول فکر می‌کرد این حس فقط به خاطر پرخاشگریه، ولی بعد فهمید که این فقط یه بخش از ماجراست. در نهایت، آدلر گفت که بعضی‌ها فقط می‌خوان خودشون رو از بقیه جلو بندازن و برتری پیدا کنن، ولی بعضی دیگه می‌خوان به کل بشریت کمک کنن و موفقیت رو برای همه بیارن. مهم اینه که همه‌ی ما یه هدف نهایی تو زندگیمون داریم که به سمتش حرکت می‌کنیم.

هدف نهایی

آدلر میگه همه ما یه جور هدف نهایی تو زندگی داریم، یه چیزی که دنبالش باشیم. این هدف میتونه رسیدن به برتری شخصی باشه یا کمک به کل بشریت. مهم اینه که این هدف، یه جور انگیزه میشه که باعث میشه شخصیت ما شکل بگیره و رفتارهایمون معنی پیدا کنه. این هدف رو خودمون با توجه به استعدادها و محیطی که توش بزرگ شدیم می‌سازیم. و این تلاش برای رسیدن به این هدف، یه جور جبرانِ احساس کمبود و ضعف‌هایی که از بچگی داریم. در نهایت، آدلر میگه مسیر درست، تلاش برای موفقیت و کمال برای همه است، نه فقط خودمون!

تلاش برای برتری شخصی

ببین، آدلر میگه بعضی آدما فقط به فکر خودشونن و می‌خوان از همه جلو بزنن، مهم نیست به بقیه چه برسه. این تلاش برای برتری شخصی معمولاً ریشه در احساس کمبود یا عقده‌های بچگی داره. مثلاً بعضی از آدم‌ها برای اینکه احساس بهتری داشته باشن، از دیگران سوء استفاده می‌کنن یا فریبشون میدن. حتی ممکنه یه نفر وانمود کنه که خیلی به بقیه اهمیت میده، ولی در واقع فقط داره به فکر منافع خودشه. یه جورایی می‌خوان با این کار، احساس برتری کنن و کمبودهای خودشون رو جبران کنن.

تلاش برای موفقیت

آدلر میگه آدمای سالم و روان‌شناختی، به فکر موفقیت برای کل بشریت هستن، نه فقط خودشون. اینا به بقیه کمک می‌کنن بدون اینکه انتظار پاداش داشته باشن و به جای اینکه بقیه رو رقیب ببینن، باهاشون همکاری می‌کنن تا جامعه بهتر بشه. موفقیت براشون یعنی پیشرفت همه، نه اینکه یه نفر به قیمت ضرر بقیه بالا بره. در واقع، اینا فکر می‌کنن که پیشرفت جامعه خیلی مهم‌تر از منفعت شخصی‌شه.

برداشت های ذهنی

آدلر میگه مهم نیست که چی واقعاً اتفاق میفته، بلکه مهم اینه که ما چطور اون اتفاق رو برداشت می‌کنیم. ما همه دنبال این هستیم که احساس بهتری داشته باشیم و کمبودامون رو جبران کنیم، ولی این طرز فکر کردن ماست که تعیین می‌کنه چطور این کار رو انجام بدیم. یعنی واقعیت به خودی خود ما رو شکل نمیده، بلکه برداشت‌های ذهنی و خیال‌پردازی‌های ما از اون واقعیت، شخصیت و رفتارهای ما رو شکل میده.

خیال انگاری

آدلر میگه مهم‌ترین خیال ما یه جور هدف نهاییه که تو زندگی دنبالش می‌ریم، یه چیزی که از بچگی تو ذهن‌مون شکل می‌گیره و ممکنه خیلی واضح نباشه. این هدف خیالی، مثل یه قطب‌نما عمل می‌کنه و به زندگی‌مون جهت میده و به شخصیتمون یه جور یکپارچگی می‌بخشه. به عبارت دیگه، ما بر اساس تصورات و خیال‌پردازی‌هامون عمل می‌کنیم، نه واقعیت‌های بیرونی. مثلاً، یه نفر ممکنه باور داشته باشه که مردها از زن‌ها برترن، یا اینکه همه ما اراده آزاد داریم. این باورها ممکنه درست نباشن، ولی ما بر اساس همین خیال‌ها تصمیم می‌گیریم و رفتار می‌کنیم. آدلر میگه ما همیشه توسط برداشت‌های ذهنی‌مون از چیزها هدایت می‌شیم، نه خود چیزها. این خیال‌ها، چه درست باشن چه غلط، تاثیر خیلی زیادی روی زندگی‌مون دارن و باعث می‌شن رفتارهایمون یه الگوی مشخص رو دنبال کنه. در واقع، آدلر برعکس فروید میگه ما بیشتر توسط تصوراتمون از آینده هدایت می‌شیم تا تجربیات گذشته‌مون.

حقارت های عضوی

آدلر میگه همه ما از یه بدنی کوچیک، ضعیف و آسیب‌پذیر شروع می‌کنیم. به خاطر همین، تو بچگی یه سری خیال و باور تو سرمون می‌چرخه که چطور می‌تونیم این نقص‌ها رو جبران کنیم و بزرگ، قوی و برتر بشیم. جالب اینجاست که حتی وقتی بزرگ می‌شیم، ممکنه هنوز هم رفتارهایی داشته باشیم که نشون بده هنوز هم خودمون رو کوچیک و ضعیف حس می‌کنیم. این احساس حقارت، یه جور انگیزه میشه که ما رو به سمت کمال و بهتر شدن هل میده. بعضی‌ها با کمک به دیگران و یه زندگی مفید این احساس رو جبران می‌کنن، ولی بعضی‌ها هم سعی می‌کنن با برتری دادن به خودشون یا دوری کردن از بقیه، این کمبود رو جبران کنن. در نهایت، آدلر میگه این نقص‌های جسمی به خودی خود مهم نیستن، بلکه انگیزه ای هستن برای رسیدن به اهدافمون.

وحدت و یکپارچگی شخصیت

آدلر میگه هر کدوم از ما یه شخصیت منحصربه‌فرد و یکپارچه‌ای داریم، یعنی همه افکار، احساسات و رفتارهامون به یه سمت و یه هدف خاص دارن حرکت می‌کنن. به عبارت دیگه، هیچ رفتاری اتفاقی نیست و همه کارایی‌مون یه دلیل دارن. وقتی یه نفر رفتارش به‌نظر آشفته و غیرقابل پیش‌بینی میاد، معمولاً داره سعی می‌کنه بقیه رو گیج کنه و کنترل کنه تا احساس برتری کنه. البته این افراد معمولاً خودشون نمی‌دونن که این کار رو می‌کنن و اگه بهشون بگی که دارن این کار رو می‌کنن، انکارش می‌کنن. آدلر میگه یه آدم سالم و یکپارچه، این وحدت رو توی رفتارش نشون میده، مثلاً از طریق زبان بدنش.

زبان بدن

آدلر میگه یه آدم سالم و یکپارچه، تمام رفتارهاش نشون‌دهنده یه هدف مشخصه و هیچ‌کدوم از کاراش اتفاقی نیست. حتی یه نقص جسمی هم می‌تونه یه جور زبان بدن باشه و یه چیزی رو درباره شخصیت و هدف زندگی اون فرد نشون بده. مثلاً یه مردی که به خاطر آرتریت دستاش بد شکل شدن، با دستانش داره به بقیه میگه که معلوله و به کمک نیاز داره. یا یه پسری که شب‌ها جای خودشو خیس می‌کنه، در واقع داره با این کار به والدینش میگه که نمی‌خواد ازشون اطاعت کنه. به این ترتیب، حتی رفتارهای غیرمعمول هم می‌تونن یه جور پیام داشته باشن که از کلماتمون واضح‌تره.

هشیار و ناهشیار

آدلر میگه یه شخصیت سالم، هم افکار آگاهانه‌ش و هم افکار ناخودآگاهش با هم هماهنگ هستن و به یه هدف مشترک دارن حرکت می‌کنن. اون ناخودآگاه رو یه جور هدف نهایی تعریف می‌کنه که هنوز به طور کامل درکش نمی‌کنیم. به عبارت دیگه، ناخودآگاه و آگاهانه دو تا بخش جدا از هم نیستن، بلکه دو تا بخش از یه سیستم یکپارچه هستن که با هم کار می‌کنن. افکار آگاهانه همون چیزایی هستن که می‌دونیم و بهمون کمک می‌کنن به موفقیت برسیم، در حالی که افکار ناخودآگاه ممکنه مفید نباشن، ولی با درک کردنشون، می‌تونیم اون‌ها رو هم آگاهانه کنیم. در نهایت، اینکه رفتارهای ما سالم باشن یا ناسالم، به علاقه‌مون به جامعه و روابطی که تو کودکی داشتیم بستگی داره.

علاقه اجتماعی

آدلر میگه برای اینکه بتونیم واقعاً بفهمیم یه کار چقدر ارزشمنده، باید از دیدگاه “علاقه اجتماعی” بهش نگاه کنیم. این علاقه اجتماعی یه جور حس وحدته، یه احساس اینکه همه ما با هم به هم ربط داریم و بخشی از یه کل بزرگ‌تر هستیم. کسی که این حس رو داره، به جای اینکه فقط به فکر خودش باشه، دنبال اینه که همه افراد جامعه پیشرفت کنن و به کمال برسن. به عبارت دیگه، به جای اینکه فقط به فکر منافع شخصی‌شه، با بقیه همکاری می‌کنه تا جامعه بهتر بشه. آدلر میگه این یه حس طبیعیه که همه ما داریم و باعث میشه با هم متحد بشیم و از همدیگه حمایت کنیم، چون بدون این حس، هیچ‌کدوممون نمی‌تونیم زنده بمونیم.

منشأ علاقه اجتماعی

آدلر میگه همه ما یه پتانسیل برای داشتن علاقه اجتماعی داریم، ولی این حس باید تو بچگی پرورش پیدا کنه. این علاقه اجتماعی از رابطه‌ای که بین بچه‌ها و والدینشون تو ماه‌های اول زندگی شکل می‌گیره، ریشه می‌گیره. مادرا نقش مهمی تو این زمینه دارن، چون باید با عشق و محبت واقعی به بچه‌هاشون رسیدگی کنن و بهشون حس همکاری و همدلی رو یاد بدن. پدرها هم باید با همسر و جامعه‌شون ارتباط خوبی داشته باشن و به بچه‌هاشون احترام بذارن. آدلر میگه اگه بچه‌ها این حس‌های خوب رو تو خانواده‌شون تجربه کنن، به آدمای سالم و اجتماعی تبدیل میشن. در واقع، آدلر معتقده که محیط خانوادگی و روابطی که توش شکل می‌گیریم، خیلی مهم‌تر از ژن‌ها و وراثت هستن و می‌تونن شخصیت ما رو به طور کامل تغییر بدن.

اهمیت علاقه اجتماعی

علاقه اجتماعی از نظر آدلر خیلی مهمه. اون میگه که این یه جور حسِ ارتباط با بقیه آدماست، یه جور درک کردن اینکه همه ما تو یه قایقیم و باید به همدیگه کمک کنیم. آدلر معتقده که آدمای سالم، کسایی هستن که این حس رو دارن و به فکر خوشبختی همه هستن، نه فقط خودشون.اما این به این معنی نیست که هر کار خیر و نیکوکاری نشونه‌ی علاقه اجتماعیه! آدلر میگه بعضی وقتا آدما کارای خوب انجام میدن فقط برای اینکه خودشون رو از بقیه برتر نشون بدن. در واقع، این کارها نشون میده که اون آدم هنوز به بلوغ روانی نرسیده و دنبال قدرت و برتریه. پس، مهم اینه که انگیزه‌ی پشت کار باشه، نه خودِ کار.

سبک زندگی

سبک زندگی از نظر آدلر یعنی یه جور “حال و هوا” یا “طنز” خاص که هر آدم تو زندگی‌ش داره. این فقط یه سری هدف یا احساسات نیست، بلکه یه جور روش فکر کردن و برخورد با دنیاست که شامل همه چیز میشه - از اینکه چطور به خودمون نگاه می‌کنیم تا اینکه چطور با بقیه ارتباط برقرار می‌کنیم. آدلر میگه این سبک زندگی معمولاً بین ۴-۵ سالگی شکل می‌گیره و بعدش هم مثل یه چارچوب کلی، همه کارها و تصمیماتمون رو تحت تاثیر قرار میده. آدمای سالم، سبک زندگی انعطاف‌پذیر و متنوعی دارن، یعنی می‌تونن با شرایط جدید کنار بیان و راه‌های جدیدی برای رسیدن به هدفشون پیدا کنن. در مقابل، آدمایی که مشکل دارن، معمولاً یه جور زندگی خشک و سخت دارن و نمی‌تونن تغییر کنن. در نهایت، آدلر معتقده که سبک زندگی سالم، یعنی اینکه به فکر جامعه و رفاه دیگران باشیم و با همکاری و جسارت، مشکلات زندگی رو حل کنیم.

نیروی خلاق

آدلر میگه هر کدوم از ما یه نیروی خلاق داریم که مثل یه موتور محرکه و زندگی‌مون رو به جلو می‌بره. این نیرو به ما این قدرت رو میده که خودمون رو بسازیم، یعنی نه فقط واکنش نشون بدیم به چیزایی که برامون اتفاق میفته، بلکه بتونیم روی شرایط تاثیر بذاریم و دنیا رو به سمتی که می‌خوایم تغییر بدیم. آدلر میگه ما مسئول زندگی‌مونی هستیم و این نیروی خلاقه که بهمون این آزادی رو میده که انتخاب کنیم چه جور آدمی باشیم و چطور زندگی کنیم. مهم نیست چه ژن‌هایی داریم یا چه تجربه‌هایی پشت سر گذاشتیم، بلکه مهم اینه که چطور از این چیزها استفاده کنیم. مثل اینه که یه جعبه آجر و سیمان داریم، مهم نیست چه آجر و سیمانی داریم، بلکه مهم اینه که باهاشون چه چیزی می‌سازیم! آدلر یه مثال هم زده، مثل یه درگاه کوتاه که برای رد شدن ازش دو تا راه داریم: یا خم می‌شیم و راحت رد می‌شیم، یا سر خودمون رو به درگاه می‌زنیم. آدمای سالم، خم میشن و با خلاقیتشون مشکلات رو حل می‌کنن، ولی آدمای مشکل‌دار، سرشون رو به درگاه می‌زنن و نمی‌خوان با واقعیت‌ها کنار بیان.

رشد نابهنجار

آدلر میگه ما خودمون سازنده زندگی‌مونی هستیم و این نیروی خلاقِ درونِ ماست که تعیین می‌کنه سالم و موفق باشیم یا نه. یعنی اینکه چطور از این نیروی خلاق استفاده کنیم، مشخص می‌کنه که سبک زندگی‌مون به چه سمتی پیش بره - یه زندگی مفید و پربار، یا یه زندگی بی‌نتیجه و مشکل‌دار. در نهایت، آدلر معتقده که ما مسئول انتخاب‌هایی هستیم که می‌کنیم و این انتخاب‌ها، سرنوشت ما رو رقم می‌زنن.

توصیف کلی

آدلر میگه ریشه خیلی از مشکلات و نارضایتی‌ها تو زندگی، کمبودِ “علاقه اجتماعی” هست. یعنی وقتی یه نفر فقط به خودش فکر می‌کنه و به بقیه اهمیت نمیده، ممکنه هدف‌های خیلی بلندپروازانه‌ای تعیین کنه، تو دنیای خودش زندگی کنه و یه جور زندگی خیلی خشک و سفت و سخت داشته باشه. این آدم‌ها معمولاً به خاطر اینکه احساس حقارت می‌کنن، سعی می‌کنن با تعیین هدف‌های غیرواقعی، خودشون رو بهتر از بقیه نشون بدن، ولی این کار فقط باعث میشه بیشتر از جامعه جدا بشن و تو روابطشون مشکل پیدا کنن. در واقع، آدلر میگه این آدم‌ها انقدر به خودشون مشغولن که نمی‌تونن با بقیه ارتباط برقرار کنن و به همین خاطر هم تو زندگی شکست می‌خورن. مثل اینه که یه نفر وانمود کنه وزنه خیلی سنگینی رو بلند کرده، در حالی که وزنه اصلاً واقعی نیست!

عوامل بیرونی در ناسازگاری

خب، آدلر میگه یه سری عوامل بیرونی هم هستن که می‌تونن باعث بشن یه نفر ناسازگار بشه. مثلاً اگه یه نفر به خاطر یه مشکل جسمی، خیلی احساس حقارت کنه و نتونه باهاش کنار بیاد، ممکنه ناسازگار بشه. یا اگه یه بچه‌ رو خیلی بیش از حد نوازش کنن و بهش اجازه بدن هر کاری دلش می‌خواد بکنه، ممکنه یه جور زندگی بی‌منطق و خودخواهانه داشته باشه. و برعکس، اگه یه بچه‌ رو خیلی نادیده بگیرن و بهش توجهی نکنن، ممکنه احساس تنهایی و بی‌ارزشی کنه و ناسازگار بشه. در واقع، آدلر میگه این سه تا عامل - مشکل جسمی، تربیت بیش از حد یا کم از حد - می‌تونن به تنهایی کافی باشن تا یه نفر رو ناسازگار کنن.

نقایص جسمانی اغراق آمیز

آدلر میگه همه ما یه جور نقص جسمی داریم، چه از بچگی داشته باشیم چه بعداً به دست بیاریم. این نقص‌ها به خودی خود مشکل‌ساز نیستن، بلکه مهم اینه که ما چطور بهشون نگاه می‌کنیم. اگه یه نفر به خاطر یه نقص جسمی، خیلی احساس حقارت کنه و فکر کنه که از بقیه کمتره، ممکنه ناسازگار بشه. این آدم‌ها معمولاً خیلی به خودشون مشغولن، به بقیه اهمیت نمیدن و فکر می‌کنن که فقط با زور و خودخواهی می‌تونن مشکلاتشون رو حل کنن. در واقع، آدلر میگه این احساس حقارت اغراق‌آمیزه که باعث میشه یه نفر به جای اینکه با نقصش کنار بیاد، سعی کنه با زور و خودخواهی جبرانش کنه.

سبک زندگی ناز پرورده

آدلر میگه یه جور تربیت خاص به اسم “نازپروری” می‌تونه باعث مشکلات روانی بشه. این یعنی اینکه یه بچه رو خیلی بیش از حد نوازش کنن و بهش اجازه بدن هر کاری دلش می‌خواد بکنه، بدون اینکه به فکر نیازهای بقیه باشن. این بچه‌ها معمولاً علاقه اجتماعی کمی دارن، یعنی به بقیه اهمیت نمیدن و فکر می‌کنن بقیه باید ازشون مراقبت کنن و همه کارهاشون رو انجام بدن. این آدم‌ها خیلی حساس و زودرنج هستن، همیشه اضطراب دارن و فکر می‌کنن که دنیا باید بهشون احترام بذاره و همه چیز رو براشون فراهم کنه. در واقع، آدلر میگه این بچه‌ها احساس می‌کنن که والدینشون دوستشون ندارن، چون همیشه برای انجام دادن کارهاشون بهشون کمک می‌کنن و بهشون اجازه نمیدن که خودشون مشکلاتشون رو حل کنن.

سبک زندگی غفلت شده

خب، آدلر میگه یه عامل دیگه هم هست که می‌تونه باعث مشکلات روانی بشه، اونم “غفلت” هست. یعنی اینکه یه بچه‌ احساس کنه که بهش توجه نمی‌کنن، دوستش ندارن و انگار وجودش بی‌اهمیتِ. البته آدلر میگه غفلت یه چیز نسبیه، یعنی هیچ‌کس احساس نمی‌کنه که کاملاً نادیده گرفته شده. اما اگه یه بچه‌ مورد سوء استفاده یا بدرفتاری قرار بگیره، ممکنه احساس کنه که بهش اهمیت داده نمی‌شه و این باعث میشه که به بقیه اعتماد نکنه، همیشه بترسه و حسودی کنه. این بچه‌ها معمولاً خیلی شکاک و بدبین هستن و فکر می‌کنن که دنیا یه جای خطرناکه که باید از خودشون دفاع کنن. در واقع، آدلر میگه این احساس غفلت باعث میشه که یه نفر از جامعه جدا بشه و نتونه با بقیه ارتباط برقرار کنه.

گرایشهای محافظ

آدلر میگه بعضی وقتا ما برای اینکه احساس کنیم خیلی مهم و باهوشیم، رفتارهای خاصی رو از خودمون نشون میدیم که یه جورایی مثل نقاب عمل می‌کنن. این رفتارها رو آدلر “گرایش‌های محافظ” صدا می‌زنه. این گرایش‌ها به ما کمک می‌کنن تا جلوی بقیه یه چهره‌ی خاصی رو حفظ کنیم و از اینکه کسی بفهمه که واقعاً چه جور آدمیم، جلوگیری کنیم. این یه جورایی شبیه به ایده‌های فروید درباره‌ی مکانیسم‌های دفاعی هست، با این تفاوت که آدلر میگه این گرایش‌ها بیشتر آگاهانه هستن و هدفشون اینه که از شر رسوا شدن و اینکه بقیه ما رو دست کم بگیرن، محافظت کنیم. مثلاً ممکنه بهانه‌تراشی کنیم، با بقیه دعوا کنیم یا ازشون دوری کنیم، تا احساس کنیم که کنترل اوضاع رو داریم و کسی نمی‌تونه بهمون آسیب بزنه.

بهانه تراشی ها

ببینید، خیلی از ما یه عادت داریم که وقتی نمی‌خوایم یه کاری رو انجام بدیم، بهونه می‌گیریم. آدلر میگه این بهونه‌گیری یه جور “گرایش محافظ” هست که بهمون کمک می‌کنه احساس بهتری داشته باشیم. مثلاً ممکنه بگیم: “آره، دوست دارم برم دانشگاه، ولی بچه‌هام خیلی به من نیاز دارن” یا “آره، با طرحت موافقم، ولی شرکت اجازه نمیده”. این بهونه‌ها یه جورایی مثل اینه که می‌خوایم به بقیه نشون بدیم که خیلی مهم هستیم و اگه شرایط بهمون اجازه بده، کارهای خیلی بزرگ‌تری می‌تونیم انجام بدیم. در واقع، آدلر میگه این بهونه‌گیری‌ها یه جور فریب هستن که بهمون کمک می‌کنن باور کنیم از چیزی که واقعاً هستیم، بهتر هستیم.

پرخاشگری

آدلر میگه یه جور دیگه هم هست که بعضی‌ها برای اینکه احساس قدرت و برتری کنن، ازش استفاده می‌کنن، اونم “پرخاشگری” هست. این پرخاشگری می‌تونه به شکل‌های مختلفی باشه: تحقیر کردن بقیه، سرزنش کردنشون یا حتی آزار دادن خودمون. مثلاً ممکنه یه نفر بگه: “اون کار رو گرفت چون سیاه‌پوسته” یا “جیل فقط داره سعی می‌کنه از کار فرار کنه”. یا ممکنه یه نفر خودش رو سرزنش کنه و بگه: “من باعث شدم مادربزرگم ناراحت بشه”. در واقع، آدلر میگه این آدم‌ها با این کارها می‌خوان احساس کنن که از بقیه بهترن و می‌خوان از عزت نفس خودشون محافظت کنن، حتی اگه این به قیمت ناراحت کردن بقیه تموم بشه.

کناره گیری

کناره‌گیری یه جور فراره. انگار آدم یه مشکلی رو نمی‌خواد حل کنه، یا نمی‌تونه حلش کنه، پس سعی می‌کنه ازش دوری کنه. مثل اینه که وقتی یه بحث سخت میشه، یهو بلند شی بری یه جا دیگه!آدلر میگه این کار خوب نیست، چون باعث میشه آدم رشد نکنه و یاد نگیره چطور با مشکلاتش کنار بیاد. این فرار کردن رو آدما به روش‌های مختلف انجام می‌دن:

  • واپس‌روی: یعنی آدم دوباره برگرده به دوران بچگی و چیزهایی که براش راحت‌تر بوده. انگار می‌خواد دوباره همون آدم بی‌خیال و بی‌دغدغه باشه.
  • بی‌تحرکی: یعنی کلاً دست از کار بکشه و هیچ کاری نکنه. اینجوری از شکست در امان می‌مونه، ولی خب، هیچ پیشرفتی هم نداره.
  • تردید کردن: یعنی همیشه دودل باشه و کارها رو به تعویق بندازه. یه جور بهونه‌تراشی دائمی!
  • مانع‌تراشی: یعنی یه مانع کوچیک درست کنه و بعد با از بین بردنش، به خودش نشون بده که چقدر قویه.

در کل، این روش‌ها یه جورایی برای اینکه آدم احساس کنه هنوز ارزشمند و قوی هستن به کار میرن، ولی در واقع باعث میشن نتونن به یه عزت نفس واقعی برسن. انگار دارن یه نقاب قشنگ می‌زنن، ولی ته دلشون خالیه!

نرینه نمایی

آدلر یه کم با فروید فرق داشت. فروید فکر می‌کرد زن‌ها و مردها از نظر روان‌شناختی خیلی با هم فرق دارن، ولی آدلر می‌گفت نه، در اصل زن و مرد با هم یکی هستن. آدلر می‌گفت بعضی وقت‌ها فرهنگ و جامعه ما یه جورایی مردها رو خیلی بیشتر از زن‌ها ارزش‌گذاری می‌کنن. انگار مرد بودن یه چیزی بیشتره! این‌جوری آدما یه سری رفتارهای مردونه رو خیلی مهم می‌دونن و سعی می‌کنن خودشون رو شبیه مردها کنن، حتی اگه به خودشون آسیب بزنه. آدلر به این رفتارها می‌گه “نرینه نمایی”. یعنی یه جور تلاش برای مردونگی بیش از حد، که بیشتر به خاطر فشارهای جامعه و فرهنگه، نه اینکه واقعاً مرد بودن از زن بودن بهتر باشه. انگار یه سری نقش‌های مردونه رو به زور به همه تحمیل می‌کنن.

منشأ نرینه نمایی

ریشه‌ی نرینه نمایی توی همین چیزاییه که از بچگی بهمون یاد میدن. تو خیلی از جوامع، انگار مرد بودن یه چیزی بیشتره و زن بودن یه کم دست دومه. به پسربچه‌ها می‌گن مرد باش، قوی باش، جلو بزن، برنده شو! انگار اگه مردی، باید همیشه جلو باشی و همه رو شکست بدی.اما به دختربچه‌ها چی می‌گن؟ معمولاً یاد می‌گیرن که آروم باشن، منفعل باشن و یه جایگاه پایین‌تر رو تو جامعه قبول کنن.بعد این‌جوریه که بعضی از زن‌ها علیه این نقش‌ها می‌شورشون و سعی می‌کنن مردونه باشن، قوی و رقابتی. بعضی دیگه هم برعکس، نقش‌های زنانه رو قبول می‌کنن و خیلی منفعل و مطیع می‌شن. و بعضی هم کلاً قبول می‌کنن که زن‌ها از مردها پایین‌ترن و همه کارها رو به مردها واگذار می‌کنن.اما آدلر می‌گه این‌ها همه‌ش به خاطر فشارهاییه که جامعه بهمون وارد می‌کنه، نه اینکه زن و مرد از اول با هم فرق داشته باشن. یعنی این طرز فکر که مردها برترن، یه چیز ساخته دست آدم‌هاست، نه یه چیز طبیعی!

آدلر فروید و نرینه نمایی

فروید یه جورایی فکر می‌کرد زن‌ها و مردها خیلی با هم فرق دارن. یه بار گفته بود که “آناتومی سرنوشت آدمه” یعنی ساختار بدنی زن و مرد تعیین می‌کنه که چه جور آدم‌هایی هستن. انگار زن‌ها یه جورایی “قاره سیاه” هستن برای روان‌شناسی، یعنی خیلی پیچیده‌ن و آدم نمی‌تونه درست درکشون کنه! حتی آخر عمرش هم یه سوال تو ذهنش مونده بود که “زن چی می‌خواد؟”اما آدلر باهاش فرق داشت. آدلر می‌گفت زن‌ها و مردها در اصل نیازهاشون یکی هست، هم از نظر جسمی و هم از نظر روان‌شناختی. یعنی زن‌ها هم مثل مردها می‌خوان یه زندگی خوب داشته باشن، عشق و احترام ببینن و احساس ارزشمندی کنن.این اختلاف نظرشون توی زندگی شخصی‌شون هم دیده می‌شد. همسر فروید، مارتا، یه زن خانه‌دار خیلی مطیع بود که فقط به فکر شوهر و بچه‌هاش بود و هیچ علاقه‌ای به کار کردن نداشت. اما همسر آدلر، ریسا، یه زن خیلی مستقل بود که از نقش زن خانه‌دار خوشش نمی‌آمد و ترجیح می‌داد تو کارای سیاسی فعال باشه.ریسا خیلی فمینیست بود و برای حقوق زنان می‌جنگید، در حالی که آدلر یه کم محافظه‌کارتر شده بود. ولی با این حال، آدلر از استقلال ریسا خیلی خوشحال بود و بهش افتخار می‌کرد. انگار می‌خواست بگه که زن‌ها هم می‌تونن مثل مردها مستقل و قوی باشن!

کاربردهای روان شناسی فردی

آدلر یه سری روش داشت که به روان‌شناس‌ها کمک می‌کرد آدم‌ها رو بهتر درک کنن و بهشون کمک کنن. این روش‌ها رو آدلر تو چهار تا دسته کلی گذاشته بود:

    خانواده: آدلر خیلی به این توجه داشت که تو خانواده چه شکلی بودیم. مثلاً چند تا خواهر و برادر داشتیم، کی به دنیا اومدیم، بزرگترین بودیم یا کوچکتر؟ آدلر فکر می‌کرد این چیزها خیلی روی شخصیتمون تاثیر می‌ذاره.

    خاطرات قدیمی: آدلر به این فکر می‌کرد که خاطراتی که از بچگی داریم، چطور روی رفتارهای ما تو بزرگسالی تاثیر می‌ذارن. مثلاً یه خاطره بد از مدرسه می‌تونه باعث بشه که تو بزرگسالی هم از کار کردن بدت بیاد.

    رویاها: آدلر معتقد بود که رویاها یه جور زبون خاصی دارن که می‌تونن بهمون بگن تو عمق وجودمون چه خبره.

    روان‌درمانی: این همون درمان معمولی با روان‌شناسه که آدلر ازش برای کمک به آدم‌ها استفاده می‌کرد. تو این روش، آدلر سعی می‌کرد بفهمه که آدم‌ها چه مشکلاتی دارن و چطور می‌تونن این مشکلات رو حل کنن.

در کل، آدلر یه جورایی می‌خواست بهمون یاد بده که بفهمیم چرا اینجوری هستیم که هستیم و چطور می‌تونیم یه زندگی بهتر داشته باشیم.

مجموعه خانواده

ببین، آدلر یه روش خیلی جالبی برای درک آدم‌ها داشت. اون فکر می‌کرد که جایگاه ما تو خانواده، یعنی اینکه چند تا خواهر و برادر داریم، کی به دنیا اومدیم، جنسیتمون چی بوده، خیلی روی شخصیتمون تاثیر می‌ذاره.

به طور کلی آدلر چهار تا دسته بندی برای بچه‌ها می‌ذاره:

    بزرگ‌ترین بچه: اینا معمولاً احساس قدرت و مسئولیت زیادی می‌کنن، ولی یه کم هم اضطراب دارن و دوست دارن همه ازشون مراقبت کنن. انگار یه جورایی حس می‌کنن باید همیشه بهترین باشن.

    بچه‌های دوم: اینا معمولاً خیلی با دیگران همکاری می‌کنن و دوست دارن با بقیه دوست باشن. یه کم هم رقابت می‌کنن، ولی نه خیلی زیاد.

    بچه‌های آخر: اینا معمولاً خیلی نازپرورده هستن و ممکنه یه کم اذیت کنن. یه کم هم احساس می‌کنن که نمی‌تونن کارهای بزرگ انجام بدن، ولی از طرف دیگه خیلی انگیزه دارن که از خواهر و برادرهای بزرگترشون بهتر باشن.

    تک‌فرزند: اینا یه جورایی تو دنیای بزرگسال‌ها بزرگ میشن و ممکنه فکر کنن خیلی باهوش و قوی هستن. یه کم هم ممکنه انتظار داشته باشن که بقیه ازشون مراقبت کنن.

البته آدلر می‌گه مهم این نیست که واقعاً کجا قرار داریم، مهم اینه که ما چطور این جایگاه رو درک می‌کنیم. یعنی اگه یه بچه بزرگتر باشه ولی احساس کنه که باید از بقیه کمک بگیره، ممکنه یه جور دیگه رفتار کنه.

این روش آدلر به روان‌شناس‌ها کمک می‌کنه که بفهمند چرا بعضی از آدم‌ها یه جور خاص رفتار می‌کنن و چطور می‌تونن بهشون کمک کنن تا یه زندگی بهتر داشته باشن.

خاطرات قدیمی

آدلر یه روش خیلی باحال داشت برای اینکه بفهمه آدم‌ها چه جور آدمی هستن. ازشون می‌خواست خاطرات قدیمی‌شون رو تعریف کنن، خاطره‌هایی که از بچگی دارن.اما نکته جالب اینه که آدلر نمی‌گفت این خاطره‌ها دقیقا همون اتفاقی بودن که واقعا افتاده. اون می‌گفت آدم‌ها خاطراتشون رو طوری بازسازی می‌کنن که با چیزی که الان تو زندگی‌شون دارن، جور دربیاد. یعنی اگه یه آدم احساس کنه که همیشه باید بجنگه، ممکنه خاطراتش رو هم طوری تعریف کنه که انگار همیشه با بقیه کلنجار رفته.آدلر می‌گفت مهم این نیست که خاطره‌ها واقعا چی بودن، مهم اینه که این خاطره‌ها چه تاثیری روی ما گذاشتن. مثلاً آدلر یه خاطره از بچگی خودش تعریف می‌کرد که خیلی احساس ضعف می‌کرده و با یه رقیب قوی رقابت می‌کرده. اون می‌گفت این خاطره نشون می‌ده که اون همیشه یه جورایی احساس می‌کرده که باید با سختی‌ها بجنگه و از کمک دیگران استفاده کنه.به طور کلی، آدلر معتقد بود که خاطرات قدیمی یه جور آینه‌ای هستن که نشون می‌دن ما الان چه جور آدمی هستیم و چه سبکی از زندگی رو انتخاب کردیم. یعنی ما خاطراتمون رو شکل می‌دیم، نه اینکه خاطراتمون ما رو شکل بدن!

رؤیاها

خواب‌ها نمی‌تونن آینده رو پیش‌بینی کنن، ولی می‌تونن یه جورایی سرنخ‌هایی بهمون بدن برای حل کردن مشکلاتمون. انگار یه جورایی نشون می‌دن توی دلمون چه خبره. ولی خیلی وقتا خودمون نمی‌خوایم این مشکلات رو درست کنیم!یه مثال از یه آقایی که آدلر (یه روانشناس) تعریف کرده، یه مردی بود که می‌خواست ازدواج کنه. توی خوابش دید که از مرز اتریش و مجارستان رد می‌شه و می‌خوان زندیش کنن. آدلر گفت این خواب یعنی اون آقا نمی‌خواد جلو بره، چون اگه جلو بره، شکست می‌خوره. انگار می‌خواد خودش رو محدود کنه و واقعاً نمی‌خواد ازدواج کنه و نمی‌خواد زندانی بشه!البته، تعبیر خواب‌ها خیلی سخته و باید با احتیاط انجام بشه. آدلر یه قانون داشت می‌گفت: “هر چیزی می‌تونه یه جور دیگه هم باشه.” پس اگه یه تعبیری به نظرت درست نیومد، یه تعبیر دیگه رو امتحان کن.یه بار آدلر قبل از رفتنش به آمریکا، یه خواب عجیب دید. خواب دید سوار یه کشتی شده که یهو واژگون می‌شه و غرق می‌شه. همه چیزش توی آب می‌ره. بعدش مجبور می‌شه شنا کنه تا جونش رو نجات بده. آدلر گفت این خواب یعنی باید جرأت کنه توی یه کشور جدید شروع کنه و از چیزای دنیوی دست بکشه.ولی آدلر یه چیزی رو هم گفت که خیلی مهمه: خواب‌ها خیلی وقتا خودش رو گول می‌زنیم! یعنی خواب‌ها یه جورایی تغییر می‌کنن تا به چیزی که خودمون می‌خوایم برسیم. هر چی بیشتر از واقعیت دور باشیم، خواب‌هامون بیشتر خودش رو فریب می‌دن.مثلاً یه آقایی که دوست داره خیلی مهم بشه، ممکنه خواب ببینه که سوار شونه‌های بقیه شده یا گلوله می‌خوره. این خواب‌ها یه جورایی سبک زندگی اون آقا رو نشون می‌دن، ولی بهش یه حس قدرت و موفقیت کاذب می‌دن.در مقابل، یه آدم شجاع و مستقل که همین آرزو رو داره، ممکنه خواب ببینه که بدون کمک کسی به هدفش می‌رسه. مثل خود آدلر که خواب دید از یه کشتی غرق شده جون سالم به در می‌بره.خلاصه که خواب‌ها خیلی پیچیده‌ان و باید با دقت بهشون نگاه کرد.

روان درمانی

روان‌درمانی یعنی چی؟ خب، یه جورایی مثل اینه که با یه متخصص حرف بزنی تا مشکلاتت رو حل کنی. آدلر (همون روانشناسی که راجع به خواب‌ها هم گفتیم) یه روش خاصی داشت برای روان‌درمانی.آدلر فکر می‌کرد خیلی از مشکلات روانی ما از این چیزا ناشی می‌شن: اینکه جرات لازم برای ابراز احساساتمون رو نداریم، احساس حقارت می‌کنیم و به فکر جمع و جامعه اهمیت نمی‌دیم. پس هدف اصلی روان‌درمانی آدلر اینه که بهمون کمک کنه جرات بیشتری داشته باشیم، احساس حقارت رو کنار بذاریم و بیشتر به فکر دیگران باشیم.البته این کار آسون نیست! چون خیلی وقتا دوست داریم خودمون رو بهتر از چیزی که هستیم نشون بدیم. آدلر برای اینکه این مقاومت رو بشکنه، یه سوال جالب از بیمارهاش می‌پرسید: “اگه الان من تو رو درمان کنم، چی کار می‌کنی؟” این سوال باعث می‌شد که بیمارها به هدف‌هاشون فکر کنن و بفهمن که خودشون مسئول مشکلاتشون هستن.آدلر همیشه می‌گفت: “هر کسی می‌تونه هر کاری انجام بده!” یعنی معتقد بود که ما همه توانایی حل مشکلاتمون رو داریم. مهم اینه که با چیزایی که داریم، چیکار می‌کنیم، نه اینکه چی داریم.آدلر توی درمانش خیلی صمیمی و شوخ بود. می‌خواست با این کار، اعتماد به نفس و علاقه به دیگران رو توی بیمارهاش بیشتر کنه. اون فکر می‌کرد که اگه درمانگر با بیمارش با مهربونی و دلسوزی رفتار کنه، بیمار هم بیشتر به فکر کمک به دیگران می‌شه.یه روش جالب دیگه هم داشت: درمان کودکان رو توی حضور والدین، معلّما و بقیه متخصص‌ها انجام می‌داد. آدلر فکر می‌کرد که اینجوری بچه‌ها بهتر می‌فهمن که مشکلاتشون مشکلات اجتماعی هستن و به جامعه مربوط می‌شن. این کار باعث می‌شد که بچه‌ها احساس کنن به جامعه تعلق دارن و بیشتر به فکر دیگران باشن.آدلر خیلی مراقب بود که والدین رو سرزنش نکنه. به جای اون، سعی می‌کرد اعتمادشون رو جلب کنه و بهشون کمک کنه تا نگرششون رو نسبت به بچه‌هاشون تغییر بدن.آدلر توی روان‌درمانی خیلی فعال بود و به بیمارهاش کمک می‌کرد تا هدف‌هاشون رو پیدا کنن. ولی با این حال، با بیمارهاش خیلی دوستانه و مهربون بود. موعظه نمی‌کرد و به روابط انسانی خیلی اهمیت می‌داد. آدلر فکر می‌کرد که وقتی بیمار با درمانگرش همکاری می‌کنه، یه جور ارتباط انسانی بینشون شکل می‌گیره که باعث می‌شه بیمار بیشتر به فکر دیگران باشه و این علاقه به دیگران به خانواده، دوستان و بقیه آدم‌ها هم گسترش پیدا کنه.خلاصه که روان‌درمانی آدلر یه جورایی به این معنیه که به خودمون و به دیگران کمک کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)