حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

ترسهای حسنا

در جستجو بودیم که یکی پیدا شه و حسنا شیطونک ازش حساب ببره و یکم ساکت بمونه. امروز منو حسنا جوجو داشتیم تو اتاق با نی نی ها بازی میکردیم. نی نی خرسی و نی نی خرگوش که حسنا هر وقت میاد خونمون سریع میاد تو اتاق و بر میداره و با ذوق میگه: نـــــــــــــــــــــــی نــــــــــــــــــــــــی! حسنا حسابی جنب و جوش داشت و یه ریز اینور اونور میرفت و منم باید هی دنبالش می دوییدم که خراب کاری نکنه که یه دفعه دیدم یکی صدام کرد. برگشتم دیدم بابابزرگه. حسنا خشکش زد و دیگه هیچ حرکتی نکرد. رفتم پیش آقا جون. بعد برگشتم حسنا رو ببرم که دیدم حسنا مثل بید داره میلرزه و قیافش دیدنی بود. رفتیم تو هال. حسنا اصلا نزدیک نمیشد به آقاجون و همش بغض میکرد. من و مادرجون ...
25 تير 1393

تاب تاب عباسی

از بس گفتی: تاب تاب که پدر جون امروز تو حیاط یه تاب خوشمل درست کرد برات. همین که طناب رو آورد بیرون و میخواست اندازه بگیره ببینه چقدر طناب لازم داره، توی باهوش فهمیدی که قصدش چیه و هی میگفتی: تاب تاب. اولش میترسیدی و تا سوار تاب میشدی میپریدی تو بغلمون اما آخر شبی که منتظر مامانی بودیم تا بیاد، یکم پدر جون تابت داد و تو هی میگفتی: تاب تاب. پدر جون واست شعر تاب تاب عباسی رو خوند. هر وقت سوار تاب میشم و این شعر و میخونم یاد خاطرات قدیم می افتم. یادش بخیر وقتی کوچیک بودیم،مکان بازیمون معمولاً باغ بابا بزرگ بود، یه روز بابا بزرگ همه نوه هاش رو خوشحال کرد و رو هر کدوم از درختا یه طناب انداخت و هر درخت واسه یکی از نوه ها شد اون روز ...
23 تير 1393

حسنا و پارک

خاله جونی امشب بعد افطار مامانی حوصلش سر رفته بود. واسه این به بابا گفت ما رو ببره پارک. چون مامانی امروز تعطیل بود و تو هم به قول خودت دَ دَ نرفته بودی. همین که سوار ماشین شدی ذوق کردی و میگفتی: دَ دَ. بابایی من و تو مامانی رو رسوند پارک و خودش رفت تا به کاراش برسه. زمین بازی پارک، تاب جدید نصب کرده بودن. مامانی دیروز گفته بود که چرا همه پارکا تابای قدیمی رو برداشتن و فقط سرسره دارن. حسنا هم که میخواد سرسره بازی کنه میگه: تاب تاب. همین که زمین بازی رسیدیم دیدیم بچه ها تو صف تاب هستن. مامانی هم تو صف موند و تو تاب خوردی! بعدش هم سرسره بازی کردی. مامانی از خونه آلوچه و سیب آورده بود و رفتیم رو سبزه ها نشستیم تا میوه بخوریم. بیشتر از ما تو عجل...
21 تير 1393

حسنا و سنگ بازی

  خاله جونی یکی از بازیات تو این فصل، بازی با سنگای حیاط خونمونه. معمولاً عصرا تا مامانی بیاد دنبالت میبریمت حیاط تا هم بازی کنی و هم ویتامین D بگیری! البته مامانی میگه دخترمو زیاد تو آفتاب نبرین سیاه میشه!!! اما خب نمیشه که همش تو خونه بمونی. بعد خودتم عاشق حیاط هستی. قبلاً که نمیتونستی راه بری، تو کالسکه مینشوندیمت و دور میزدیم تو حیاط اما حالا که چند روزیه میتونی راه بری، کفش سفیدت رو پات میکنیم و میچرخی تو حیاط. هر جا هم خوشت بیاد رو سنگا میشینی و با سنگا بازی میکنی. قبلاً باید مواظب میشدیم که سنگ رو تو دهنت نکنی و به جای مه مه نخوری. اما دیروز که برده بودیم حیاط دیگه میدونستی سنگ خوردنی نیست و سنگا رو کنار میزدی و از توشون مه مه...
19 تير 1393

حسنا و دیدار با همکارای مامانی

امشب با همکارای مامانی پارک بانوان رفتین. مادرجون یه لباس خوشمل توپ توپی واست دوخت. همکارای مامانی برای اولین بار دیدنت و به مامانی گفتن واست اسفند دود کنه تا چشم نخوری. موقع افطار غذا دیده بودی مثل پیشی میو میو میکردی. همکار مامانی اداتو در میاورد. قبلا میگفتی نم نم نم. اما دیشب بجای نم نم میگفتی: میو میو. تا مامانی میخواست خودش یه لقمه بخوره میگفتی میو میو. یعنی به من بده. بعدش مامانی بردت سرسره بازی و خوشت اومد. آخر سر که منتظر بابایی بودین تا بیاد دنبالتون هی میگفتی: بـــــــــــــــابــــــــــــا بـــــــــــیا!!!!!!!. جدیدا کافیه تا یه کلمه بشنوی اونو ده بار پشت سر هم تکرار میکنی. به مامانی میگفتم حسنا باید تو مسابقه شرکت کنه. مثلا دی...
17 تير 1393

نازنین زهرا

این نی نی ناز اسمش نازنین زهراست و خواهر زاده دوست خاله و یکی دیگه از دوستای ندیده حسناست. البته شاید در آینده همدیگه رو دیدن. به نظرم نازنین زهرا شبیه خالشه. خدا حفظش کنه برا مامان باباش. مادر بزرگ و خالش ازش دورن و یکی دو هفته ای که نی نی کوچولو خونشون بود حسابی عادت کرده بودن به شیرین کاریاش. حالا که از خونشون رفته مامان بزرگ و خاله خیلی دلتنگیشو میکنن. ایشالله زود زود نازنین زهرا باز میره خونشون. ...
16 تير 1393

دوخت پیراهن دخترانه

آموزش دوخت پیراهن دخترانه دوخت پیراهن دخترانه بدون الگو دوخت پیراهن دخترانه بدون الگو مواد لازم :  پارچه : یک قد کش ماسوره : به اندازه لازم قیچی دوخت پیراهن دخترانه بدون الگو : ماسوره را با کش ماسوره و با دست پر می کنیم و پیچ ماکو را کمی شل کنید تا کش راحت تر خارج شود. دوخت پیراهن دخترانه با کش ماسوره پهنای پارچه به اندازه سه برابر دور سینه کودک است و بلندی آن به اندازه قد دلخواه است. یک سانت از بالای پارچه پایین میایم و یک خط صاف می دوزیم تا دوازده خط شود. دوخت پیراهن دخترانه خیلی آسان کش دوزی را بعد از دوازده خط با فاصله یک سانت به اتمام می رسانیم. دوخ...
15 تير 1393