حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

روز مره های حسنا

1392/6/19 17:05
نویسنده : خاله
452 بازدید
اشتراک گذاری

سلام خاله جون امروز مامانی و بابایی بردنت مرکز بهداشت. الان 4 کیلو شدی. قبلنا که گریه میکردی تو رو تو هوا نگه میداشتیم خوب کیف میکردی. اما الان دیگه سنگین شدی دیگه ترجیح میدیم کمتر به اون روش آرومت کنیم. امروز مامانیت تو رو برد خونه آقاجون(بابا بزرگ مامانی) مهمونی. خوب خوابیدی بعدم بلند شدی طبق معمول شلوغ کاری کردی و مامانیت از صدای گریه هایت تک تک دلیلاشو میفهمید و رفع میکرد. بعدشم دیگه آوردت خونه ما. اینجام یکم آواز خوندی! چیکار کنیم دیگه اینم آواز خوندن تو هست دیگه. این هفته خیلی بیشتر بیدار میموندی. آخه میدونی ما عادت کرده بودیم که تو رو همش تو خواب ببینیم. اما الان که بیدار میشی دوست داری بازی کنی و وقتی میخوابونیمت خیلی زود بیدار میشی و نگامون میکنی. مامانیتم میگه عاشق موقعایی هستم که حسنا اینطوری بیدار میمونه و گریه نمیکنه. حالا قشنگ دست و پا و گردنتو تکون میدی. وقتی یه جا میخوابونیمت یه دفعه ای میبینیم که غلت خوردی جاتو تغییر دادی. دیگه داری کم کم بازیگوشیاتو نشون میدی. اما همچنان منتظر خنده های بلندت هستیم. فعلا فقط همان لبخند معروف به لبخند اجتماعی رو شاهدیم. وقتایی که بیداری ساکت میمونی و با دقت چشماتو میچرخونی و اطرافتو نگاه میکنی. وقتی باهات حرف میزنیم خوشت میاد.

اینجا بدجوری رفته بودی تو فکرا، ادم دلش میسوزه، فکر میکنیم غم داری

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

زهرا
19 شهریور 92 19:38
ای باباحالا شاید بچه داره به آیندش فکر میکنه چرا فاز منفی میدی؟مثبت اندیش باش خالش.