حسناحسنا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 11 روز سن داره

حسنا عزیز مامان و خاله

اولین بیماری حسنا

1392/6/25 11:03
نویسنده : خاله
487 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام مامانی این اولین باره که دارم واست مینویسم آخه از بس این روزها منو مشغول کردی دیگه وقت نمیکنم کارای دیگه انجام بدم . حتی گاهی وقتا نمیتونم غذام درست کنم بابات خوراک شامش شیر شده منم که هر چی دستم برسه میخورم. الانم خاله داره تایپ میکنه. تو هم تو بغل خانم جونی. البته موقعهایی که نیستی همش دلواپسم که داری چیکار میکنی.

دیروز اولین باری بود که مریض شدی. خیلی دلمون واست میسوخت. آب بینیت راه افتاده بودی و عطسه و سرفه میکردی. امروز پدرجون اومد لپاتو ناز داد تو خندیدی و صدای آ ا در اوردی. وقتی پدرجون از کنارت میرفت تو نگاش کردی و رفتنش رو دنبال کردی.

امروز برای اولین بار تو رو تنها پیش خاله گذاشتم و رفتم مراسم سالگرد شوهر عمه خودم. تو هم خوب خوابیدی. خاله هم کلی ازت عکس گرفت. خیلی وقت بود بیرون نرفته بودم یکم احساس آزادی کردم اما دلم خیلی برات تنگ شده بود.

خیلی دوست دارم ناناسم. زندگی بدون تو معنی نداره.

 

برای دیدن سری کامل عکس های حسنا به ادامه مطلب بروید چرا نگاه میکنین برید دیگهتعجب

چه با تعجب نگاه میکنی خانم کنجکاو

فدای این نگات بشم

همه طرفی رو باید خوب نگاه کنی

خوشگل من

مامانی چرا اینقدر عکس میگیره ازم

خوابم گرفت بابا بس کنین!

خانم جون نزن منو

گریمو در آوردی

ترسیدم نزنیا

چیه نگاه داره خوبه شمام دارین کتک میخورین نگاتون کنم!

باهاتون قهرم! اصلا دیگه نگاتونم نمیکنم

ایست! تموم شد دیگه عکسام

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

زهرا
22 شهریور 92 11:57
الهی قلبونش بره دخترخالهایشالا که همیشه سلامت باشه زیرسایه مامان پاپاش
مامان اهورا
23 شهریور 92 13:48
وای گلمانشاالله زودتر خوب میشی...
ترنم
15 آبان 93 10:30
من دوست مهدیه هستم گفت سری به وبلاگ دختر داییش بزنم تو مدرسه گفت زیباست خیلی خوش به حال مهدیه کاش منم همچین دختر دایی داشتم خداحافظ ببخشید اسم شما چیه
خاله
پاسخ
سلام عزیزم ممنون از لطفت